كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
490
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ اى ابراهيم روى بگردان و درگذر عَنْ هذا ازين جدال إِنَّهُ قَدْ جاءَ به درستى كه آمده است أَمْرُ رَبِّكَ فرمان آفريدگار تو به عذاب و هلاك ايشان وَ إِنَّهُمْ آتِيهِمْ و به درستى كه آينده است بديشان عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ عذابى بازناگرديده بجدال و دعاء پس ملائكه ابراهيم ع را وداع نموده روى به مؤتفكات نهادند و آن چهار شهرستان بود در هر يكى صد هزار مرد شمشيرزن بودند چون نزديك شهر سدوم رسيدند كه لوط عليه السلام در آنجا مىبود نگاه كردند وى را ديدند كه در زمين كار مىكرد پيش وى رفتند و سلام كردند وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا و آن هنگام كه آمدند فرستادگان ما لُوطاً بسوى لوط عليه السلام سِيءَ بِهِمْ اندوهگين شد بديشان وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً و تنگدل شد به جهت ايشان نه از كراهت مهماندارى بلكه بسبب آنكه ايشان را ديد با رويهاى خوش و صورتهاى دلكش پس از بدى و بىباكى قوم انديشد وَ قالَ و گفت هذا يَوْمٌ عَصِيبٌ اين روز سختتر است بر من آوردهاند كه حق تعالى با ملائكه گفته بود كه تا لوط ع چهار نوبت به بدى قوم خود گواهى ندهد ايشان را هلاك مكنيد لوط ع مهمانان را ديد گفت بشما نرسيده است خبر اهل اين شهر و كار ايشان گفتند چيست كار ايشان لوط ع را شرم آمد كه تلفظ به عمل ايشان كند گفت گواهى مىدهم كه بدترين اهل عالم اين قوماند يعنى غلام بازيها مىكنند جبرئيل ع بميكائيل ع اشارت فرمود كه اينك يك شهادت پس لوط ع به ايشان روى به شهر نهاد چون به دروازه رسيدند همان سخن را تكرار فرمود چون به شهر رسيدند ديگرباره اعاده نموده چون به خانه رسيدند ديگرباره ادا كرد و شهادت اربع وجود گرفت بعضى مردم مهمانان لوط ع را ديدند و خبر به ديگران رسانيدند يا زن لوط كه كافره بود اكابر قوم را خبر كرد و گفت جوانان خوبروى در خانه ما مهمان شدهاند قوم روى بدر خانه لوط ع نهادند وَ جاءَهُ قَوْمُهُ و آمدند با لوط ع قوم او يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ بشتاب دوانيده شده بسوى او وَ مِنْ قَبْلُ و پيش ازين وقت نيز كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ بودند كه عملهاى بد مىكردند از لواطت و كبوتربازى و صفير زدن در مجالس و براى استهزا نشستن بر سر راهها چون قوم بدر خانه لوط آمدند و طلب مهمانان كردند قالَ يا قَوْمِ گفت اى گروه من هؤُلاءِ بَناتِي اينك دختران من ايشان را بخواهيد هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ ايشان پاكيزهتراند مر شما را تزويج با ايشان به شرط ايمان بود يا بشريعت ايشان تزويج مؤمنان به كافران مىتوانست كرد حضرت لوط ع از فرط فتوت و كرم و حميت دختران را فداى مهمانان كرد و گفتهاند مراد از بنات نساى ايشان بوده چه هر نبى پدر امت خود است از حيثيت تربيت و مرحمت يعنى زنان بخواهيد كه شما را حلالاند فَاتَّقُوا اللَّهَ پس بترسيد از خداى به ترك فواحش وَ لا تُخْزُونِ و مرا رسوا مكنيد فِي ضَيْفِي در شان مهمانان من أَ لَيْسَ مِنْكُمْ آيا نيست از شما رَجُلٌ رَشِيدٌ مردى راهيافته كه شما را پند دهد و از عملهاى بد شما را بازدارد قالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ گفتند اى لوط به درستى كه تو مىدانى كه ما لَنا نيست ما را فِي بَناتِكَ در دختران تو مِنْ حَقٍّ هيچ حاجتى وَ إِنَّكَ لَتَعْلَمُ و به تحقيق تو مىدانى ما نُرِيدُ آنچه ما مىخواهيم از اتيان فاحشه .